ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
221
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
او نيز بدان هنگام كه سلطان به عراق رفته بود بيامد و بر خوى و اعمال آن و دژهايى كه در مجاورت آن بود مستولى شد . مردم نخجوان نيز به او نامه نوشتند و شهر خود را به او تسليم كردند . حسام الدين به خلاط بازگشت و ملكه دختر سلطان طغرل و زن سلطان جلال الدين را با خود به خلاط برد و ما در اين باب باز هم سخن خواهيم گفت . واقعهء سلطان با مغولان در اصفهان خبر به سلطان رسيد كه مغولان از بلاد خود در ما وراء النهر به سوى عراق در حركت آمدهاند . سلطان از تبريز به آهنگ رويارويى با ايشان روان شد . نخست چهار هزار تن برگزيد و به رسم طلايه به رى و دامغان روان داشت . اينان بازگشتند و فرا رسيدن مغولان خبر دادند و گفتند اينك در اصفهاناند . سلطان جهت رويارويى با ايشان در حركت آمده و سپاهيان و اميران را سوگند داد كه تا پاى جان پايدارى كنند . همچنين قاضى اصفهان را فرمان داد كه مردم اصفهان را به جنگ برانگيزد . مغولان لشكرى به رى فرستادند . سلطان لشكرى به مقابله فرستاد . اينان جمع كثيرى از مغولان را كشتند . سپس در ماه رمضان سال 625 چهار روز پس از وصولشان به اصفهان دو لشكر روبرو شدند . در چنان حالتى برادرش غياث الدين و جهان پهلوان ايلچى [ 1 ] با جمعى از سپاهيان عصيان كرده برفتند . چون نبرد آغاز شد ميسرهء لشكر مغول منهزم شد و سلطان به تعقيب ايشان پرداخت . ولى مغولان در راه كمينها نهاده بودند . اينان از پس لشكر سلطان در آمدند و جمعى كثير را از امرا به شهادت رسانيدند ، از جمله علاء الدوله صاحب يزد بود ، جمعى نيز به اسارت افتادند . چون سلطان چنان ديد حملهاى مردانه كرد و صف لشكر دشمن از هم بدريد و جان به در برد . ولى سپاهيان او همچنان تا فارس و كرمان بگريختند . هشت روز كس را از سلطان خبر نبود . يغان طايسى در اصفهان بود . مردم شهر قصد آن كردند كه با او بيعت نمايند و بنابر آن نهادند اگر سلطان تا روز عيد آشكار نشد او را بر تخت نشانند ، ولى در روز عيد سلطان برسيد و به نماز ايستاد . بعضى از سپاهيان از اطراف بازگشتند و سلطان با آنان عازم رى شد و به هنگام هزيمت لشكر سلطان ، مغولان اصفهان را محاصره كرده بودند . چون سلطان باز آمد مردم اصفهان با او بيرون آمدند و با مغولان به جنگ پرداختند و مغولان را منهزم ساختند . سلطان از پى ايشان تا رى بتاخت و لشكرى از پى ايشان به خراسان فرستاد . ابن اثير گويد : صاحب بلاد فارس پسر اتابك سعد كه بعد از پدر به پادشاهى نشسته
--> [ ( 1 ) ] متن : الكجى .